تبليغاتX
محمود صارمی

خیبری ها.... 

بازی شروع می شود...

زمین،سبز...سبز است

پدرم شماره ۲۰ را پوشیده است...

تقی واکسی

با دست های کوچکش می شود گلر تیم!

از بس که قلب شیر دارد

عباس هوای جناح راست را دارد..

میثم هم هوای جناح چپ را

اکبر در میانه بازی می کند!

حیدر هافبک هجومی است

سلمان ،آزاد...آزاد است

 به خاطر این که ۸سال اسیر بوده!

رضا بی سیم چی هم می شود بوقچی!

بقیه بچه ها هم

با این که گمنامند ...!

ولی حداقل می شود بازی شان داد!

نیکبخت شوت می کند

جمعیت نیم خیز می شود

و حیدر له...!

نه از شدت ضربه توپش

از تعداد صفرهای قراردادش!

پدرم شماره ۲۰را پوشیده است!

رضا عنایتی عباس را دریبل می کند

عباس تکل می رود!

پای مصنوعی اش در می آید!

جمعیت می خندد...

عباس فریاد می زند

میثم جناح چپ را داشته باش

فرزاد آشوبی حمله می کند

در جناح راست آشوبی به پا میشود!

میثم می دود

مهاجم حریف تیزتر است

و کپسول اکسیژن میثم سنگین تر!

شوت سرکش!ازکریم باقری!

دهان تقی واکسی سرویس می شود!

ایضا توپ کریم هم گل...

همه عکاس ها پشت ما هستند!

نه اینکه هوای ما را داشته باشند

بلکه دارند از شکست ما عکس می گیرند

و خبر می سازند...

۱-۰به نفع تعاونی اعتباری شهروند!

جمعیت خوشحال می شود...

پدرم شماره ۲۰را پوشیده است...

رضا بی سیم چی داد می زند:

کی خسته است!؟

جمعیت جواب می دهد:

توپ...تانک...بسی...

دیگر اثر ندارد!

حیدر بازی را شروع می کند

اکبر توپ را سانتر می کند

سلمان با سینه اش استپ می کند

میثم می گوید پاس بده به چپ!

سلمان پاس می دهد به راست!

سلمان با سر می خورد زمین!

ترکش ها کار خودش را می کند...

پدرم شماره ۲۰را پوشیده است!

بازی ادامه دارد...

"۳۰۰ " میلیونی ها شوت می کنند...!

تیم ما هم له می شود!

بازی تمام می شود...

و تیم ما برنده!

حتی اگر مسعود مرادی طبق قانون

بازی را ۸بر۰ اعلام کند!

و آقا قلدره! هم اعتراض ...

داوری که آن بالاست ...

عدالت را اجرا می کند...

زمین ،سرخ...سرخ است!

پدرم شماره ۲۰را پوشیده است!

مطلب را به بالاترین نفرستید،مطلب را به قلبتان بفرستید |

 

به خودم می گویم:

 نکند زبانم لال!

سردار....

دکتر.....

حاجی....

و جناب آقای آیت الله... به ((بی دردی)) عادت  کنند!

کسی می گوید :

این قدر بدبین نباش!

من می گویم:

چشم!

ان شا الله که گربه است!

مطلب را به بالاترین نفرستید،مطلب را به قلبتان بفرستید |

یک ماه و چند روز!

بی خیال دلم....!

رفتم به آسمان

دیدم نمی شود!

رفتم کنار برکه عشقم که ساکن است

با یاد رفتگان عزیزم گریستم

دیدم نمی شود!

بی دل شدن

 به راحتی یک عبور نیست

آری گلم...

تمام وجود من ازدل است

انسان...

 اگر چه از آب است و از گل است                                

جان مایه وجود حیاتش همه دل است

حالا...

 به شوق نگاه عزیز تو

همراه این دل زخمی به آسمان

پرواز می کنم

 فریاد می کشم

به بلندای عشق تو

انسانم آرزوست.....

انسانم آرزوست.....!

مطلب را به بالاترین نفرستید،مطلب را به قلبتان بفرستید |